|
درآمد
اگر تعريف بهداشت رواني را مبتني بر وضع مثبت
و سلامت رواني فرد بپذيريم و نيز مهارتهاي زندگي را به
عنوان راهکاري براي رسيدن به انتخاب و رفتار
سالم در سراسر زندگي ، پيشگيري از آسيب هاي
اجتماعي و توانمند کردن افراد جهت شناخت خود ،
ديگران و محيط را در نظر بگيريم به صورت ضمني
مي توانيم نتيجه گيري کنيم که انسان کامل ،
انسان داراي آرامش است .
انسان واجد آرامش است که مي تواند رابطه درون
خود و بيرون از خود را سامان دهد. به جز در آرامش
انسان نمي تواند به طور موثري خودآگاه باشد ،
با ديگران ارتباط موثري داشته باشد و با همدلي
و احترام به ديگران براي حل مسايل تصميم گيري کند . در ضمن يک انسان سالم و آرام
براي جلوگيري از تنش و فرو افتادن در هيجانات هم از تفکر خلاق و هم
از تفکر انتقادي سود مي برد . اگر نگاهي به
اطراف خود بياندازيم متوجه مي شويم که گمشده
انسان معاصر همانا آرامش است ، آرامش درون و
برون . انسان هر چه را که کسب مي کند يا از
خود مي راند به نوعي وسيله اي براي نيل به
آرامش است . در ادامه سعي مي شود از منظري
متفاوت از مهارتهاي زندگي کلاسيک ، به اين
مساله و دلايل رسيدن به آرامش نظري بيفکنيم.
فضايل و آرامش
فضيلت آن است که انسان را از تعارضات و
تنازعات دروني و بيروني رهايي بخشد . به عبارت
ديگر هر آنچه انسان را به آرامش مي رساند
فضيلت است . وجه تمايز فضايل و رذايل آن است
که در نفس و در خلق به مرتفع کردن آتش نزاع و
جدال کمک مي کند . و با افروختن اين آتش _
وصفي که براي اين دنيا به کار مي رود _ صفات
ممدوح سکينه آدمي اند و او را بهشتي مي کنند .
انسان به دنبال رايحه بهشت است . بهشت مقصد و
آمال تمامي انسانهاست اما نکته اينجاست که
بهشت را از جايي براي انسان نمي آورند ، بلکه
او خود در درونش به آن مي رسد. براي رسيدن و
ساختن بهشت صد البته که بايد از تعارضات و
تخاصمات دوري جست .
در ميان فضايل اخلاقي که همگي رايحه اي از
بهشت دارند ، بعضي همچون گوهري مي درخشند و
مصداق صدف که نور را هم در خود نهان دارند. به
برکت اين فضايل ، ديگر درهاي بهشت هم به روي
آدمي باز مي شود . فضيلت قناعت يکي از اين باب
هاي بهشتي است.
قناعت و ضد قناعت
در لغت قناعت خرسند بودن به قسمت خود ، بسنده
کردن به مقدار کم ، صرفه جويي و خشنودي نفس
معنا شده است . مي توان گفت قناعت به حد ضرورت
بسنده کردن و زياده نطلبيدن است. قناعت ضد
تکاثر (افزون طلبي) و طمع است فزون طلبي موجد
درگيري و برخورد است و اينان سرچشمه هاي جوشان
نزاع در زندگي فردي و اجتماعي اند . اضداد
قناعت جملگي از درون و برون آدمي سلب آسايش و
آرامش مي کنند و اگر قناعت همين يک هنر _
رسيدن آدمي به آرامش _ را داشته باشند در
ضرورت دستيابي به آن شکي باقي نمي ماند.
قناعت در قران و سنت
در قران اگرچه لفظ قناعت و طمع آمده است ،
اما لفظ اول به منزله يکي از اوصاف ممدوح يا
مذموم انساني به کار نرفته است و لفظ دوم هم
در جايگاه هاي متفاوت معاني ممدوح و مذمومي مي
دهد . اما تعبيرات ديگري مانند طيبه ( زندگي
پاک ) در قران آمده است . « هر زن و مردي که
عمل صالح به جاي بياورد او را به حيات طيبه
احيا خواهيم کرد » ( نحل / 97 ) که در کلمات
امير مومنان آمده است هي القناعه ( کلمات
قصار 229 ) . در دعاي ابو حمزه نيز امام سجاد
از خدا حيات طيبه مي خواهد . نهي از طمع نيز
تحت عناوين ديگر آمده است . ( طه/131 _ کهف/28
_ کهف / 46 _طه/131 _ نساء/32 ) تنذير قران
براي فزون طلبي نيز در سوره تکاثر قابل تامل و
تکان دهنده است . در روايات نيز در باب قناعت
و طمع بسيار سخن گفته شده است (کلمات قصار نهج
البلاغه 57 ، 18 ، 229 و ... ، بحار جلد 75
صفحه 91 ، بحارالانوار جلد74 صفحه 45 و ...) .
قناعت سرمايه تمام نشدني است . کساني که اهل
قناعت نيستند ذليل و بي شخصيتند و شخص قانع نه
بينوا که از توانگرترين مردم است . در فرازي
از نهج البلاغه آمده است که هيچ گنجي غني
کننده تر از قناعت نيست و هيچ مالي فقر زداتر
از رضاي به روزي نيست و هر کس به کفاف (حد
ضرورت) اقتصار کند به آرامش و راحتي دست يافته
است و در فراخناي آسايش آرميده است .
برکات قناعت
1- قناعت آدمي را از درون غنا مي بخشد .
خيرالغني ، غني النفس ( بحار ج 75 ) . هر آن که به قناعت دست
يابد ديگر خود را حرام نمي کند و بيش از آنکه
بايد مصرف نمي کند و لذا هر سرمايه اي که دارد
گنجي تمام نشدني است . اگرچه ما موجوداتي زمان
بر و در حال خسرانيم اما خسران نزاع ، خسران
خودساخته اي است که تمامي آدمي را يکجا بر باد مي دهد و
بدتر از اصل تنازع ، گذراندن همه
عمر در نزاع و جنگ هاي دروني و نيک شمردن آن
است . کار شيطان همين است : تزيين گري (وارونه جلوه دادن) و فتنه انگيزي (اسرا/53) آن که در اين راه مي رود تمام سرمايه عمرش را به فنا داده است . به اين
دليل فضيلت قناعت دامنه اش اين قدر گسترده و
مهم است زيرا مساله فداکردن سرمايه عمر است که
يک نوبت بيش تر به دست نمي آيد .
2- ثمره ديگر قناعت عزت و اقتدار رواني است .
از نصايح لقمان است که : پسرم به آن چه خدايت
قسمت کرده قناعت کن تا عيشت صفا يابد و اگر
طالب آني که عزت دنيا را فرآوري ، از آنچه در
دست مردم است طمع ببر . زيرا انبيا و صديقين
به هرکجا که رسيدند از قطع طمع رسيدند ( بحار
ج 13 )
دلبستگي ها ارمغاني که در اين عالم مي آورند
جز ذلت و اسارت نيست . به هر اندازه که آدمي
خود را به چيزي فروخته باشد به همان اندازه
اسير اوست . عزيز نه آن است که پيش خود و براي
عزت خود حرمت قايل باشد ( که عين عجب و تکبر
است ) بلکه آدمي گردنش زير بار طمع و ذلتي
نباشد و گوهر گران خود را به بهايي اندک
نفروخته باشد . ثمره قناعت عزت است ( غررالحکم
) اهل طمع به خاطر خواهشي که دارد در بسياري
موارد کوتاه مي آيد . بيش ترين جايي که عقل
زمين مي خورد جايي است که طمع مي درخشد (
کلمات قصار 219 ) برق طمع نه تنها دست آدمي را
در مقام عمل مي بندد . بلکه شجاعت فکر کردن را
نيز از او مي گيرد : آدمي نه تنها در برابر
ديگران که در برابر خود نيز بايد تسليم باشد .
قطع طمع آدمي را از درون آزاد مي کند ، به
خصوص در فهميدن مقام حق و تسليم در برابر
حقيقت . دل سپردن به چيزي آدم را خالص و کامل
به جاي نمي گذارد و هر دل سپردني فروختن پاره
اي از خويش است و قناعت بريدن ريشه اينگونه
دلبستگي هاست که حجاب شجاعت درون و برون اند .
هم حق را از آدمي مي پوشانند ، هم تهور را از
او مي ستانند و هم دست او را در عمل مي بندند
و هم آتش حسرت و کشمکش را در درون او مي
افروزند .
3- برکت ديگر قناعت و ترک تجمل پرستي ، کمک
به انفاق کردن است . تمکن مالي به تنهايي
توانايي انفاق نمي بخشد بلکه کسي موفق به اين
فضيلت مي شود که ابتدا به کمک قناعت ترک
بسياري از زوايد زندگي برايش ميسر شده باشد .
مومن کسي است که به خير او اميد برود و اين
تنها از کساني بر مي آيد که زير سايه درخت
قناعت نشسته اند .
4- فايده ديگر قناعت برکت يافتن عمر و دور
ماندن از معاصي است . شخص قانع که عمرش را در
فزون خواهي و لجاج و مسابقه با ديگران سپري
نمي کند ، سرمايه حياتش مصون تر خواهد شد و از
اوقات خويش بهره بيشتر خواهد برد . فزون طلب
در ورطه شبهه خواري و حرام مي افتد . همه چيز
را به دست مي آورد اما فراغ خاطر را فداي آن
مي کند و عمر عزيز را نيز ، اما انسان قانع
دامنش پاک است . از ديگر سوي قناعت به کم شدن
دشمني ها ، کمتر محتاج خلق شدن و کمتر باج
دادن مي انجامد
5- قناعت نعمتي است که همين که باب آن به روي
آدمي باز شد از صدها نعمت ديگر هم برخوردار
است : مقتدر ، مستغني ، مستقل ، عزيز ، آسوده
خاطر ، سخي و انفاق گر ، مصون از حرام ، فارغ
تر از پرداختن به آخرت ، سخت رو و مجاهد و
تندرست و پاکدل . و اينها کجا با محصولات طمع
: ذلت ، دشمني ، دل مشغولي ، حيوني و زبوني ،
حرام خوارگي و دنيازدگي و ... قابل مقايسه است
.
مخاطبان قناعت
قناعت براي تمام آدميان لازم است ، غني و
فقير . آن که غني است اما به اغناي خود راضي
نيست و هم چنان در حسرت ديگران است از غناي
خود سودي نبرده است . اما درويش خرسند ، سلطان
عالم است . چرا که ثروتي بالاتر از رضايت خاطر
نيست . انسان ناآرام چه سودي از زندگي خود مي
برد ؟
قناعت و شکر
شکر پيدا کردن بهترين راه مصرف يک نعمت و لذا
کاوشي پايان ناپذير است و کسي نمي تواند مطمئن
باشد که بهترين راه را پيدا کرده است ( البته
اين امر براي هر انسان در موقعيت اجتماعي ،
فکري و ... متفاوت است ) به همين سبب انسان
شاکر ، قانع مي شود ، زيرا به جاي آن که
پيوسته چشمش به دنبال نعمت هايي باشد که ندارد
، نگران آن است که مبادا از آن چه دارد
استفاده صحيح نکند . انسان شاکر از افزون
داشته هاي خود مي ترسد که مبادا از عهده
شکرشان برنيايد . لذا شکر به قناعت مي رسد و
شاکر نعمت از نعمت قناعت هم برخوردار مي شود .
با شکر باب نعمت هايي چون قناعت باز مي شود
که آدمي را نسبي فربه مي کنند
تهیه کننده : کانون قلم
|