ستون تبلیغات

 

سخنرانی دکترغفرانی در همایش خودشناسی

 " همايش خودآگاهي و خودشناسي در قرآن "

ویژه نامه خوداگاهی و خودشناسی در قرآن

اولين سوال در بحث خودشناسی اين است كه تفاوت انسان با ديگر موجودات چیست ؟ انسان چه تفاوتي با جماد، گياه، حيوان و فرشته دارد؟ به نظر مي‌رسد تمامي اين موجودات جايگاه ثابتي دارند كه از آن فراتر نمي‌روند و فروتر نمي‌آيند. اما انسان داراي ثبات نيست. او از اعلي عليين به اسفل سافلين آمده است. او را در مهد زمين قرار داده‌اند تا بداند چه هست و چه دارد و نقش و تكليف خود را شناسد كه در اين صورت دنيا محل آزمايش اوست و نه آسايشش. اين مسأله اصلي در خودشناسي است.

انسان در طول تاريخ به دنبال كشف توانايي‌هاي نهفته در موجودات ديگر بوده ‌است كه عصر كشاورزي، دامپروري و صنعت را در حيات انساني شاهد بوده‌ايم. اما در تمام اين دوران‌ها، انسان از يك سرمايه ارزشمند غفلت كرده است و آن خود اوست. انسان مشغول خلق شده‌ است و خداوند پيامبر را براي رفع غفلت انسان در مورد خودش فرستاده است تا او آماده شود كه در جايگاه ثابت خود مستقر شود.

اگر پيچ و مهره را در نظر بگيريم، مهره‌اي كه در جهت عقربه‌هاي ساعت در پيچ مي‌چرخد بيشتر به درون فرو مي‌رود. انسان نيز وقتي ظاهر را درك كند و خود مادي را محور قرار دهد. دور خودش تاب مي‌خورد. و چون ريشه در خاك دارد و تعلقش به دنياست، بيشتر در زمين فرو مي‌رود كه قرآن آنان را يعلمون ظاهراً من حياه الدنيا توصيف كرده است. همانند خر عصار كه مسير زيادي را طي مي‌كند، اما چون دور محور سنگ آسيا مي‌چرخد، با تمام تلاشش، هم‌چنان در سر جاي خود باقي مي‌ماند و به جايي نمي‌رسد. در اين نوع زندگي هر چه انسان جلوتر مي‌رود بيشتر احساس نارضايتي مي‌كند و به همين دليل دنبال دلخوشي مي‌گردد و آن را بيرون از خود طلب مي‌كند. در اصطلاح قرآني اين نوع زندگي «تيه» است ( سوره مائده، آيه 26). تيه به معني سرگردان بودن، و به مفهوم خود را مسوول سرنوشت و تحول خود ندانستن، تكرار عادت است.

اما عده‌اي دور فطرت خدايي خود مي‌چرخند. در اين صورت انسان از محور مادي خود خارج مي‌شود و هر لحظه مقام جديدي را احراز مي‌كند. حاجيان كه برخلاف جهت عقربه‌هاي ساعت مي‌چرخند، همانند همان مهره، مي‌‌خواهند از زمين جدا شوند. پس حاجي بايد بتواند «سير» كند و در سير منازل جديدي را ببيند سير جوياي مقام‌هاي متعالي شدن و هر لحظه تكامل يافتن است. او هر چه به مقصد تقرب مي‌يابد وجودش بيشتر مي‌شود و به اصطلاح فربه تر خواهد شد. اين انسان سير آفاق و انفس مي‌كند. او سقوط يا هبوط نمي‌كند، اگر چه نزول مي‌كند، نزول بارشي است كه باعث رشد مي‌شود و مقدمه رويش را فراهم مي‌آورد.

پس به نوعي ديگر مي‌توان گفت زندگي انسان يا تكرار است يا تكراري. پله‌هايي كه از آن بالا مي‌رويم تكرار مي‌شوند اما تكراري نيستند، چون ارزش مكاني يكساني ندارند. در يك ميليون شش بار صفر تكرار شده ‌است اما صفرها تكراري نيستند، زيرا جايگاه مكاني هر صفر، ارزش خاصي دارد كه مشابه ديگري نيست. اگر زندگي تكرار باشد شوق انگيز است ولي اگر تكراري باشد خسته كننده مي‌شود.

عبادات، اگر از جنس جاهدوا فينا باشد باعث لنهدينهم سبلنا مي‌شود. با اين نوع عبادت هر چه نزديكتر شويم شوق ما بيشتر مي‌شود. انسان طبيعي با ديدن غذا، به آن ميل و رغبت نشان مي‌دهد اما انسان بيمار ميل به غذا ندارد و نمي‌تواند چيزي بخورد. كسي هم كه ميل به عبادت ندارد مريض است. اگر با نماز و روزه سرشار از انگيزه و شوق نمي‌شويم بايد بدانيم كه ايرادي در كار، وجود دارد و بايد به طبيبي مراجعه كنيم. در تكرار يا سير، كارها براي خود خدايي، انجام مي‌شود. عاشق مي‌خواهد از خودش فاصله بگيرد و به معشوق برسد. حج براي آن است كه انسان گم شود و ديگر تشخيصي نداشته باشد. حاجي ريا ندارد. مي‌خواهد او شود و خواست معشوق را انجام دهد. خداوند تمامي ما را مي‌خرد، ان الله اشتري، اما ما بايد خودمان را به او عرضه كنيم و با او بيعت نمائيم. بيعت فروختن خود به خداست . فاستبشروا ببيعکم الذي بالقيم  به و ذلك هو الفوز العظيم.

در اين صورت است كه انسان « لاخوف عليهم و لا هم يحزنون مي‌شود. چون مني ندارد ، ترس و غم نيز در او راه ندارد.

به چنين فردي اگر ناسزا هم بگويند ناراحت نمي‌شود چون منيتي ندارد. چنين انساني به قدرداني نياز ندارد و بي‌توقع بر همه مي‌بارد.

اما در زندگي تكراري يا تيه ، انسان هر چه بگذرد خود خواهتر مي‌شود. در قرآن به نوزاد انسان طفل گفته شده ‌است. طفل يعني وابسته، سربار و طلبكار، طفل از همه خدمات مي‌خواهد از پدر و مادر تا خدا. وظيفه همه را مي‌شناسد جز وظيفة خودش را. چنين كسي پيوسته در حال كسب است. اما انساني كه در حال سير است همه وقت خود را بدهكار مي‌بينند. چنين انساني مصباح الهدي است. او براي خودش تجلي دارد و دايم فوران مي‌كند. معيار تقرب و پايين يا بالا بودن تجلي و كسب است، خدمتگزار بودن يا مصرف كننده بودن.

 با اين وصف انسان‌ها را مي‌توان به سه تقسيم كرد:

گروه اول خودشان را با ديگران مقايسه مي‌كنند و خودشان را كمتر از ديگران مي‌بينند. اين دسته سلطه پذير و افسرده‌اند. از اينان با صفت « ضالين» ياد مي‌شود.

گروه دوم اگر چه خودشان را با ديگران مقايسه مي‌كنند اما خود را برتر از ديگران مي‌دانند. اين دسته سلطه‌گرند كه " مغضوب عليهم " ناميده شده‌اند.

اولين كسي كه پا در راه مقايسه گذاشت ابليس بود كه در اثر مقايسة خود با آدم رانده شد و جهنمي گشت. به همين خاطر شيطان عدو انسان شد. در عداوت بر خلاف خصومت، خود فرد نفعي نمي‌برد بلكه ديگري را از رسيدن به مقصد باز مي‌دارد. متأسفانه روش زندگي ما مقايسه و رقابت شده‌است. بچه‌ها در مدرسه رقابت با هم را فرا مي‌گيرند و تمرين مي‌كنند، در حالي كه پيامبران مراقبت را به انسان ياد داده‌اند.

اما گروه سوم كه اندكند، خود را با خلق مقايسه نمي‌كنند و خود را با خالق طرف مي‌دانند و عاشق خالقند. بنابراين با چرخش، در خود فرو نمي‌روند. بلكه پرواز مي‌كنند. هر روز پرنشاط‌تر از ديروزند. اين گروهنعمت عليهم" هستند.

خودشان را منحصر به فرد مي‌دانند و چون يكتايي خود را از خداي يكتا گرفته‌اند لذا خود را مقايسه نمي‌كند. اين گروه هر روز سبقت مي‌گيرند اما نه از ديگران، آنان با خودشان و با وضعيت ديروز خودشان مسابقه مي‌دهند : السابقون السابقون اولئك المقربون . چنين انساني مراقبه دارد ، توانايي‌هاي خود را مي‌شناسد، قيام دارد و به خود خدايي‌اش متكي است. اين گروهند كه خود باوري دارند و تهديدها را به فرصت تبديل مي‌كنند. سرّ آن كه در متون ديني به ما توصيه شده است كه كودكان را با سختي آشنا كنيد همين است كه در چنين وضعيتي خلاقيت‌ها شكوفا مي‌شود، والا در كسي كه در ناز و نعمت بزرگ شده‌است، خود شكوفايي رخ نمي‌دهد.

وصف ديگري كه براي اين مقربان مي‌توان بر شمرد اين است كه اينان از وضع خود راضي هستند. رضايت آنان از خود، رضايت خدا هم هست و تنها با همين صفت خدا آنان را به سوي خود فرا مي‌خواند ارجعي الي ربك راضيه مرضيه .

تهیه کننده : سیدعلی حسینی سیر

 

 
 

برای استفاده از موتور جستجوی کانون قلم کلمه مورد نظر خود را در کادر زیر وارد کنید

تازه ترین مقاله ها