|
از خدا خواستم روحم را رشد دهد؛
فرمود: نه، تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ
و برگ اضافیات را هرس میکنم تا بارور شوی.
از خدا خواستم عادتهای زشت را ترکم دهد؛
فرمود: خودت باید آنها را رها کنی.
از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد؛
فرمود: لازم نیست، روحش سالم است. جسم هم که
موقت است.
از او خواستم لااقل به من صبرعطا کند؛
فرمود: صبر، حاصل سختی است، عطا کردنی نیست،
آموختنی است.
گفتم مرا خوشبخت کن؛
فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند؛
فرمود: رنج، از دلبستگیهای دنیا جدا و به من
نزدیکترات میکند.
از خدا خواستم کمکم کند، همانگونه که او مرا
دوست دارد من هم او را دوست داشته باشم؛
فرمود: هان. بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد.
برگرفته از کتاب یک دعای زیبا نوشته: زهره
زاهدی
|